بشارت ظهور محمّد (ص) جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۰

بشارت بنام مقدس حضرت خاتم النبييّن (ص) به اندازه‏ كافى در كتب مقدسه آسمانى (تورية و انجيل و ساير كتب انبياء) پيش از بعثت آن حضرت بوده و چنان‏كه از قرآن مستفاد مى‏ گردد و از كتبى هم كه اكنون بنام توريه موسى و انجيل عيسى عليهما السلام در دست است بر مى‏ آيد، برخى از علماى يهود و مسيحى با جديت تمام تا آنجا كه توانسته ‏اند بشارت بنام مبارك حضرت محمدبن عبداللّه‏ را از كتب مقدسه محو كرده و اگر هم احيانا معدودى از اين بشارات از دستبرد آنان محفوظ مانده تاويل بمعانى ديگر و توجيه به مقاصدى گوناگون نموده ‏اند. بسيارى از آيات قرآن با صريح لهجه پرده از روى اين گونه دستبردها و خيانت‏ها برداشته و عاملين آن را مورد طعن و مذمت قرار داده است. 


 

بشارت بنام مقدس حضرت خاتم النبييّن (ص) به اندازه‏اى كافى در كتب مقدسه آسمانى (تورية و انجيل و ساير كتب انبياء) پيش از بعثت آن حضرت بوده و چنان‏كه از قرآن مستفاد مى‏ گردد و از كتبى هم كه اكنون بنام توريه موسى و انجيل عيسى عليهما السلام در دست است بر مى‏آيد، برخى از علماى يهود و مسيحى با جديت تمام تا آنجا كه توانسته‏اند بشارت بنام مبارك حضرت محمدبن عبداللّه‏ را از كتب مقدسه محو كرده و اگر هم احيانا معدودى از اين بشارات از دستبرد آنان محفوظ مانده تاويل بمعانى ديگر و توجيه به مقاصدى گوناگون نموده ‏اند. بسيارى از آيات قرآن با صريح لهجه پرده از روى اين گونه دستبردها و خيانت‏ها برداشته و عاملين آن را مورد طعن و مذمت قرار داده است. 

علماى تورات و انجيل احيانا موضوع بشارات بنام حضرت محمد را در كتب مقدسه انكار نموده و بدين وسيله خواسته ‏اند گناه غير قابل بخشايش مرتكبين جرم را شسته و اين كتب را تحريف نشده وانمود سازند. آيا ممكن و معقول است؟ شخص عاقل و مآل انديشى مانند حضرت محمد (ص) كه نبوغ عقلانيش مورد اتفاق دوست و دشمن است، براى اثبات رسالت خود در برابر عموم اهل كتاب بگويد: نام من در تورات و انجيلى كه اكنون در دست شما است موجود و حضرت موسى و عيسى عليه ‏السلام به آمدن من بشاراتى داده‏ اند، در صورتى كه اصولاً چنان بشاراتى در كتب مقدسه موجود نباشد؟؟!! اگر در آن هنگام نام مقدس پيمبر اسلام در كتب مقدسه موجود نبود، آيا علماى يهود و مسيحى كه پيوسته درصدد ابطال دعوى آن حضرت بودند، خود اين دعوى را بهترين گواه بر كذب آن حضرت نمى‏ گرفتند؟ اهل كتاب در پاسخ اين پرسش يا بايد بگويند كه پيمبر اسلام هرگز چنان دعوى نكرده و يا اگر كرده بطور مسلم مطابق دعويش نام مباركش در كتب مقدسه آسمانى موجود است. راهى براى احتمال نخست نيست زيرا قرآن مكررا اين دعوى را با الحان گوناگون به گوش جهانيان رسانيده است. و از لحاظ آن‏كه اهل كتاب چنان دعوى را بروى رد و انكار ننموده و او را متهم به كذب نكرده‏ اند، به خوبى روشن مى‏شود كه بشارت بنام و خصوصيات آن حضرت در كتب مقدسه وجود داشته نهايت آن‏كه پس از اسلام برخى از آن بشارات را محو و نابود ساخته و بعضى ديگر را تاويل و توجيه كرده‏ اند. و يهود و نصارى برحسب بشارات پيمبران بنى ‏اسرائيل خصوص حضرت موسى و عيسى عليه‏ السلام پيمبر بزرگوار اسلام را مى ‏شناختند و به انتظار ظهور او هم بوده ‏اند چنان‏كه قرآن فرمايد: الّذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنائهم و انّ فريقا منهم ليكتمون الحقّ و هم يعلمون اهل كتاب پيمبر ما (حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به خوبى مى ‏شناسند همان‏گونه كه به فرزندان خود شناسائى دارند و گروهى از آنان حق را بزير پرده‏ هاى عناد و عصبيت مى ‏پوشند با آن‏كه بدان آگاهند.
بشارت سوم ـ در تورات نيز موافق آيه فوق فرمايد: يدعو ييسرائل اوايل حنبيا مشوكاع ايش هاروح عل روب عونخا و رباه مسطماه ـ نقل از اصل عبرانى بنى‏اسرائيل مى‏دانند و مى‏ شناسند كه پيمبر امّى ديوانه صاحب روحى الهامى و صاحب وحى است. (رَبّى حَييم و يطالْ) كه از علماى بزرگ يهود است در كتاب (عصحييم) مى‏نويسد: «مقصود از پيمبر امّى كه در وحى فوق مذكور مى‏باشد حضرت محمّدبن عبداللّه‏ صلى‏ الله ‏عليه‏ و‏آله است كه در عهد عبداللّه‏ سلام مبعوث به رسالت گرديد» در آيه فوق طبق پندار نارواى يهود كه آن حضرت را مجنون مى‏گفتند تعبير به ديوانه شده به منظور اشاره به اين‏كه: پيمبر امّى (اهل ام القرى، مكه معظمه) كه يهوديان از روى عناد و نادانى ديوانه‏ اش مى ‏خوانند، وى داراى روح قدوسى نبوت و صاحب وحى و الهام است. قرآن نيز در مورد تهمت جنون فرمايد: و يقولون انّه لمجنون و ما هو الاّ ذكر للعالمين گويند پيمبر ما ديوانه است: با آن‏كه هدفى به‏ جز رهبرى و تذكار جهانيان ندارد. و در آيه 7 از باب 9 كتاب «هو شيع» (چنان‏كه مفصلا خواهد آمد) نيز به نكته فوق اشاره كرده و پس از آن‏كه نام مقدس آن حضرت را ذكر مى‏نمايد فرمايد: 7 ـ اويل هنابى مشوكاع ايش هاروح عل روب عونخا ورباه مشطماه   چون كه پيمبر امى ديوانه و صاحب روح به سبب كثرت عصيان و بسيارى بغض تو ديوانه گرديده است. يعنى علت آن‏كه يهود پيمبر امى (حضرت محمّد (ص) را ديوانه خواهند گفت، كثرت عداوت و دشمنى ايشان است كه با آن بزرگ مرد آسمانى در نهاد دارند. قرآن نيز حضرت محمّد (ص) را به عنوان پيمبر امى كه در تورات مذكور است خوانده و موافق دو آيه گذشته (از تورات و كتاب هوشيع) كه به اين عنوان اشاره كرده فرمايد: الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الامّى الّذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التّورية و الانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحلّ لهم الطيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتى كانت عليهم و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النور الّذى أنزل معه اولئك هم المفلحون كسانى كه پيروى مى‏ كنند از فرستاده خدا پيمبر امّى، كه او را به اين عنوان و به نام و نشان در تورية و انجيل مى‏يابند، آنان را به نيكى مى‏ خواند و از بدى و زشتكارى باز مى‏ دارد، و چيزهاى پاك را بر آن‏ها حلال و پليدى‏ها را حرام مى‏كند و بار گران را از دوش آن‏ها بر مى ‏دارد، و او را گرامى و بزرگ داشته ياريش مى ‏كنند، و از نورى كه (كتابى كه) بر وى نازل گشته پيروى كنند، چنان مردمى البته رستگار و كامياب خواهند بود.

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا .  (سوره فتح – آیه 29)

محمّد پيامبر خداست؛ و كسانى كه با اويند، بر كافران سختگيرو با خودشان مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى (كه) فضل و خشنودى خدا را همى جويند. علامت (مشخصه‏) آنان بر اثر و نمود سجود در چهره‏ هايشان پيداست. اين نماد ايشان است در تورات، و نمادشان در انجيل. چون كِشته ‏اى است كه جوانه‏ ی خود را بر آورده، و آن را مايه دهد تا ستبر شود، و بر ساقه‏ هاى خود بايستد، و زارعان را به شگفت آورد، تا از (انبوهى) آنان (خدا) كافران را به خشم در اندازد. خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده وكارهاى شايسته (ى ايمان) كرده‏ اند، پوشش و پاداشى بزرگ وعده داده است. آيات 28 تا 29- و اين دو آيه كه آخرين آيات سوره مباركه فتح است بيانگر فتح دوم است، كه اولش فتح مكه بود، و تنها مكه و شبه جزيره عربستان را تحت پوشش داشت، ولى اينجا بيانگر فتح جهان‏شمول اسلامى نيز هست كه خود هدفى از بزرگترين اهداف اين رسالت مقرر گرديده است، نخست" هو الذى" كه در اين مبتدا هوّيت ربانى حق سبحانه و تعالى را به وجه كلى در اين رسالت آخرين معرفى كرده است، چنانكه در آياتى مماثل مانند" هو الذى بعث فى الاميين رسولًا منهم" چنين است، سپس لفظ «رسولَهُ» كه در هشتاد و چهار جاى قرآن اختصاص به رسول آخرين دارد، و تنها مشابه ‏اش لفظ «رسولى» است، نسبت به مسيح عليه السلام، اين خود مرحله دوم عظمت اين رسالت است كه گوئى به تنهائى كل رسالت هاى ربانى است، و برتريش اينكه همه رسالت‏ها را با اضافه كمال بيشتر وخلود ابدى تا آخرين زمان تكليف در بر دارد، و سپس سه خصوصيت از براى اين رسالت كلى ياد كرده: اى حضرت ذوالجلال وجه هو از غيب بر آنا النبيون گو 1- «بالهُدى‏» كه به معنى كل هدايت‏هاى ربانى است و «الْ» چه براى جنس باشد يا استغراق، جنس هدايت استغراقيش را در پرتو خويش دارد. 2-" و دين الحق" كه" الدين الحق" نيست، چون تمامى دينها طاعت‏ها و شريعت‏هاى ربانى حق است، بلك اينجا حق به معنى حضرت اقدس الهى سبحانه و تعالي است كه تمام حق است، و اين تمام حق دينش را كه طاعت كلى اوست در جمع به عنوان اين آئين آخرين دين مقرر داشته، سپس «الحق» اينجابه معنى پاى بر جا و مستمر است، و اصولًا چنانكه در جاى‏جاى قرآن آمده است دين كل شرايع الهى را كه در اصل طاعت ربانى وحدت دارد شامل است، و شريعت‏هاى الهى جويباريهاى گوناگونى هستند از اين دين، چنانكه آياتى مانند" شرع لكم من الدين ما وصّى ..." و" لكل جعلنا شرعةً و منهاجاً" اين حقيقت را ثابت كرده، و اينجا هم" دين الحق" است نه" شريعة الحق" و نه" الشريعة الحقة"، و اينها خود قرائنى است لغوى و معنوى كه مجموعه شرايع ربانى را در شريعت قرآن يكجا خوانده. كه تا دامنه قيامت هم استوار است. 3-" ليظهره على الدين كلّه" اين اظهار به معناى آشكار كردن و چيره ساختن شريعت قرآن است بر كل شريعت‏ها، كه اينجا دين به معناى تمامى طاعت‏هاست، و" دين الحق" همان است كه بيان شد و" الدين كله" شامل كل شريعت‏هاى حق و باطل مى‏باشد كه اينجا سلطه جهانى دين اسلام در كل مراحلش بر تمامى روشهاى‏ زشت و زيباى مكلفان و اديانشان روشن است، و در آخر كار" و كفى با للَّه‏ شهيداً" و در آيه (9: 33)" و لوكره المشركون" كه به وجه عمومى كل غير مسلمانان را شامل است، اين" دين الحق" بر تمامى آنان سيطره خواهد داشت، و اين جريان كه غايت و هدفى بزرگ از اين رسالت بزرگ با هدايت كلى و دين حق قرار گرفته غايةُ الغاياتش حكومت جهانشمول اسلامى است كه در زمان حضرت مهدى عليه السلام براى نخستين بار بوجود خواهد آمد، و چنين غايتى از براى هيچ شريعتى هرگز نبوده است، زيرا همگى آنها محدود به حدى زمانى بوده‏اند، ليكن اين" دين الحق" كل زمانها را تا آخرين زمان تكليف شامل است. اكنون در آخرين آيه معرفى و بزرگداشت اين رسول گرامى و رسالتش و ايمان آورندگان به حضرتش مطرح است، نخست" محمد رسول اللَّه" كه بر خلاف ساير معرفى‏ها نسبت به سايرين كه بوسيله كسانشان يا مَسكَنْهايشان و يا شغلهاى ديگرشان معرفى گشته‏اند، اينجا تنها رسالت الهى معرف آن حضرت است، كه اين خود بزرگترين توصيف براى حضرتش مى‏باشد، سپس نقش لا اله الّا اللَّه را در" الذين معه" نمودار كرده، اينجا مى‏بينيم كه لفظ اسلام، ايمان، تقوى، زهد، عبادت و همه اينگونه توصيف‏هاى ايمانى هرگز نمودار نيست، بلكه تنها معيت با اين رسالت نمودار است، و نه معيت زمان، مكان، خويشاوندى و سايرمعيت‏هاى غير رسالتى، بدين معنى كه همانگونه كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در بعد نخستين حامل رسالت اللَّه بوده و مى‏باشد، كسانى هم كه در حاشيه او و پيروش اين رسالت را حمل مى‏كنند، هم اينانند كه با درجات گوناگون در اين سلب و ايجاب آينده مشتركند. آرى «معه» تنها زمان حضرتش را شامل نيست، زيرا اين رسالت كل زمانها را شامل است، و نيز اين «معه» در اختصاص حضور در محضر شخص رسول نيست، بلكه به معنى حضور در محضر اين رسالت است، در هر زمان و در هر مكان، و نيز معيت خويشاوندى نيست كه چه بسا خويشاوندان نزديكش صريحاً مورد لعنت قرار گرفته‏اند مانند ابولهب، بلكه منهاى زمانها، مكانها، و موقعيت‏ها و خويشاوندى‏ها اختصاصى است، و تنها" و الذين معه" واين تعبير در كل قرآن بى‏نظير است، زيرا اينگونه معرفى رسالت آخرين و براى تأسيس حكومت جهانى‏ نيز بى‏نظير است. جنبه نفى لا آله در" الذين معه"،" اشداء على الكفار" است و جنبه اثباتش" الّا اللَّه"،" رحماء بينهم" است، و معنى آن نفى اين نيست كه مؤمنان به اين رسالت در برابر كفار، دشمنى‏ها و كينه‏توزى‏ها و كشتارها و بالاخره دست رد به سينه آنها زدن‏ها باشند، بلكه اشداء به معناى شدّت است، استواريى و استقامت است، كه نخست سدهايى مستحكم در برابر ديگران است كه از نفوذهاى سياسى، فرهنگى، عقيدتى، اقتصادى و سايرنفودهاشان در جمع خودشان بكلى با تمام قوا جلوگيرى مى‏ كنند، و اينها مصاديقى از" اشداء على الكفار" هستند كه نه تنها پذيراى هيچگونه نفوذى از كافران در ميان خودشان نيستند، بلكه در آنان نيز نافذند چنانكه آياتى از قبيل آيه (58: 22) و كل آياتِ ترك ولايت و محبت و همراهى با آنان اين حقيقت را تثبيت كرده است. سپس" رحماء بينهم" نسبت به يكديگر همه گونه مراتب رحمت و عطوفت را دارند، كه در كل ابعاد با وحدت بسوى صراط مستقيم هميارى و همكاريشان همچنان استوار است. از اوصافشان اين است كه آنان را در حال ركوع و سجود مى‏بينى و همواره فضل و رضايت خدا را جويا هستند، و چهره‏ هايشان از اثر و نمايه سجود نمودار است، و اين خود نمايشى از آنان در تورات است، مانند مزمور 149 داود آيه (1) و (6) الى (9)، كه اين خود از كتابهاى فرعى تورات موسى عليه السلام است، و نيز نمايشى در انجيل دارند كه مهمترينش همچون زراعتى است كه كم‏ كم رو به نمو و نمود مى‏رود، و در اناحيل منسوب به عيسى عليه السلام ايشان بعنوان فرزندان ملكوت ياد شده‏اند كه گوئى خود ترجمانى است از اين آيه مانند (متى 13: 1- 24)، (مرقس 4: 20- 1) و (لوقا 8: 15- 1) در اين اناجيل اين جمله آمده كه اينان مانند زراعت‏ها همواره در حال رشدند، و نيز آياتى بسيار تحت ده عنوان از عناوين مورد اشاره اين آيه مباركه در انجيل‏هاى گوناگون آمده است، كه درباره حضرت اقدس رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و امت واقعى‏اش بسط سخن داده، چنانكه در كتاب بشارات عهدين‏ به تفصيل آمده است.

والسلام علی عباد الله الصالحین

بخشی از کتاب بشارات عهدین و تفسیر ترجمان فرقان

اثر مرحوم آیت الله العظمی دکتر محمّد صادقی تهرانی (صاحب الفرقان)